چهارشنبه, 4 اسفند 1395 - الأربعاء 26 جمادى الأولى 1438 - Wednesday 22nd February 2017

طیبه واعظی،شهید شاخص سال 94

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
طیبه واعظی،شهید شاخص سال 94

به گزارش خبرنگار شاخه طوبی، در روزگار حکومت ظلمت، مردان و زنانی از تبار حسین و زینب با سری سبز و زبان سرخ و سلاح آتشین بر کف قیام کردند تا عاشورایی دیگر بپا کنند. راهنمایشان قرآن و سنتشان تشیع علوی بود. استمرار حرکتشان در مسیر ظهور امام زمان و وراثت مستضعفین بود و همچون شمع جانشان را نثار راه حق کردند.

چند سالی است که رسم بسیار خوب و با برکتی به عنوان شهید شاخص سال توسط سازمان بسیج صورت گرفته است که طی آن دو یا سه شهید به عنوان شهید شاخص سال معرفی می شوند. شهدایی که در میان موج های رسانه ای مختلف شاید کمتر نامشان را شنیده ایم.

در سال 94 شهیده طیبه واعظی شهید شاخص سال معرفی شد.

طیبه واعظی دهنوی در سال ۱۳۳۷ در یکی از روستاهای اطراف اصفهان متولد شد.

وی در خانواده ای مذهبی و فقیر رشد کرد و به همین دلیل خیلی زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد.

این بانوی شهیده، در سن ۷ سالگی خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت.

 

شهیدی که به عشق امام خمینی (ره)روزه می گرفت

وی در سن خردسالی زمانی که امام خمینی در تبعید بود پدر طیبه که یک روحانی مبارز بود و درجریان فعالیت های سیاسی قرار داشت به همین دلیل طیبه که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود تصمیم گرفت روزه بگیرد آنهم تنها 15 روز به این صورت که می گفت: هشت روز را برای سلامتی آقای خمینی روزه می گیرم و هفت روز را برای سلامتی پدرم.

آن روزه های نذری که تمام می شد دوباره قصد 15 روز، روزه می کرد و می گفت: 8 روز روزه می گیرم برای سلامتی آقای خمینی و 7 روز برای سلامتی آقام..

 

شهیدی که در عید لباسهای کهنه می پوشید

در یکی از روزهای عید بود که پدر و مادرطیبه برایش یک دست لباس سرخ و سبز خریده بودند.

آن روز طیبه لباس را برتن کرد و  بیرون رفت و زود به خانه برگشت. لباس را درآورد و کنارگذاشت.

از او پرسیدند: همه لباس نو پوشیده اند، تو چرا لباست را در آوردی؟

گفت: اگر من این لباس را بپوشم، آن بچه ها که فقیر هستند و بابا و مامان ندارند،غصه می خورند و کسی‌ برای‌ آن ها لباس نمی‌ خرد.

من دلم نمی‌ آید این لباس را بپوشم  بنابراین لباس های کهنه را بیشتر دوست دارم

 

شهیدی که مزد قالیبافی شبانه اش را برای امام خمینی کنار می گذاشت

آن وقت ها مدرسه دخترانه در قم کم بود. مدرسه از خانه  آنها خیلی دور بود.

 هفت سالش که شد برای آموزش قرآن و یادگیری دعا و ... اقدام کرد. قرآن را یاد گرفت و قرائتش کامل شد.

 وضع مالی خانواده شهیدخوب نبود. البته همه روحانیون زیر فشار بودند. پدرش، نماز و روزه استیجاری می خواند.

طیبه هم قالی می بافت و می گفت: مزد قالیبافی روزم را برای جهیزیه ام بگذارید و مزد قالیبافی شبم برای آقای خمینی، زیرا می خواهم زمانی که به ایران بازگشت پیش پایش گوسفند قربانی کنم.
نماز مغرب و عشا را که می خواند، می رفت پشت دار قالی و تا ساعت 12کار می کرد و شب به او چهار تومان می دادند.
از این پول به ما هم می داد. هر چه پول به او می دادیم، یک قران و 10شاهی جمع می کرد و باقی را خرج فقرا می کرد. از آن دختر ها نبود که خرج خودش کند.

 

شهیدی که جهيزيه خود را به فقرا بخشید

در سال 1350 طيبه با پسر خاله مجاهدش ابراهيم جعفريان ازدواج کرد و اين نقطه عطفي در زندگي او بود.

 ازدواج مسير زندگي وی را به طور كلي دگرگون ساخت و او را وارد مرحله اي نوين کرد.

هنوز چند ماهي از عروسي شان نگذشته بود كه طيبه به مادرش گفت که مي خواهم از جهيزيه ام به خانواده هاي فقير ببخشم آيا اجازه مي دهيد؟

مادر به طیبه گفت: اين اموال توست و هرچه بخواهي مي تواني انجام دهي.

این بانوی شهیده،  نيز جهيزيه اش را به فقرا بخشيد و همواره با مزد قالي بافي اش براي جوانان جهيزيه تهيه مي كرد و يا براي كودكان لوازم التحرير مي خريد.

 

مادر جان برایم دعا کن شهید شوم/درخواست شهید از مادر

بعداز سال 1353 با جدايي گروه مهديون از سازمان مجاهدين خلق، ابراهيم از طيبه سوال مي كند كه آيا حاضر است زندگي مخفيانه را آغاز كند كه اونيز همراه همسرش شده و زندگي مخفيانه را آغاز مي كنند.

مادر این شهید بعداز مدتي به وسيله واسطه اي مطلع شد که مي تواند طيبه را درامامزاده اي ببيند، وقتي به آنجا رفت زني را ديد كه چادري رنگ و رو رفته به سر دارد و به طرف او مي آيد، وقتي نزديكتر شد ديد طيبه است. نوه اش مهدي را در آغوش گرفت.

تنها حرفي كه طيبه به مادرش زد اين بود: مادرجان دعا كن شهيد شوم

 

این بانوی شهیده در طول زندگی خود فعالیت های زیادی برای انقلاب انجام داد و در سال ۱۳۵۰ طیبه با پسرخاله مجاهدش ابراهیم جعفریان ازدواج کرد.

وی با کمک شوهرش به مطالعه عمیق کتب مذهبی و تفسیر قرآن پرداخت و به آگاهی رسید.

 

شهید طیبه واعظی در سال 1356 و زیر شکنجه های ساواک به همراه همسرش ابراهیم جعفریان به شهادت رسید؛ او از کودکی همواره آرزو داشت خونش برای امام خمینی(ره) ریخته شود

SMS : 100006896436

Email : info@shakheyetoba.ir

طراحی قالب : توسط گروه نرم افزاری صددروازه