جمعه, 6 اسفند 1395 - الجمعة 28 جمادى الأولى 1438 - Friday 24th February 2017

شهیده زهرا کردی

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان

شهیده زهرا کردی         نام پدر : محمد رضا         ت.ت 1330            محل تولد : دامغان 

 تحصیلات : ششم ابتدایی         متاهل و دارای سه پسر        نام همسر : غلامرضا ملائی پور  

 شهادت : 25/2/61          نحوه شهادت : ترور توسط منافقین           گلزار شهیده : بهشت زهرا تهران

شهیده در خانواده ای مذهبی و متدین در روستای حیدر آباد دامغان دیده به جهان گشود و تا بیست سالگی در خانه پدری بود و به پدر و مادر خود بسیار احترام  می گذاشت و در امور زندگی به آنها کمک می کرد و در سال 1350 با آقای غلامرضا ملائی پور ازدواج کرد . همسر ایشان در تهران در کارخانه ملامین سازی مشغول به کار بود . پس از تولد دومین فرزندشان به یک منزل استیجاری در تهران رفتند . ایشان با خیاطی و لحاف دوزی در امرار معاش زندگی به همسرش کمک می کرد با شروع جنگ تحمیلی ایشان به مساجد لولاگر ، حجت ، صادقیه و ... می رفتند و کمکهای مردمی را برای جبهه های جنگ جمع آوری می کردند در همین سالها بود که فرزند سوم آنها متولد شد . شهیده  به خانواده خود هم سفارش می کرد که هر چه در توان دارید به جبهه کمک کنید . ایشان در تشییع جنازه شهدا شرکت می کرد. در روز چهارشنبه مورخ 22/2/61 هنگامی که از تشیع جنازه شهیدان گمنام مسجد لولاگر همراه با صاحبخانه و دوستان خود برمی گشت افسوس زیادی می خورد و می گفت : من به حال شهدا غبطه می خورم کاش من هم به جای آنها بودم . دوستانش نقل می کنند که ما او را سرزنش کردیم و گفتیم با این کودکان کوچک چطور دلت می آید این حرف را بزنی ؟  و او در جواب گفت : خدای آنها بزرگ است . چند روز بعد  در تاریخ 25/2/61 روز شنبه صبح زود بود که برای خرید از منزل خارج شد همسرش تازه از شیفت شب کاری آمده و خواب بود ، شهیده  فرزند 10 ماهه خود را در آغوش گرفت و به همسایه اش گفت :  لیلا خانم من وحید را با خود می برم اگر دیر کردم به دنبالم بیایید . شهیده در راه  ، شاهد آن بود که گروهی از منافقین قصد ترور حجه الاسلام کافی امام جماعت مسجد امام علی(ع) که در شب گذشته در مسجد امام علی(ع)  در مورد انقلاب سخنرانی کرده بود را دارند . در اینجا بود که با بانگ الله اکبر و سر و صدا کردن و منافق منافق گفتن  ، آنها را رسوا کرد و همین مسئله باعث شد که منافقین به سمت او شلیک کردند و او را به شهادت رساندند  و حجه الاسلام کافی زخمی شد.  همسایه اش نقل می کند طبق سفارش شهیده وقتی دیدیم دیر کرد با یکی از فرزندانش به دنبالش رفتیم و در بین راه با تجمع مردم روبرو شدیم . فرزندش گفت : لیلا خانم این چادر مادرم است ، من ابتدا به حرفش گوش نکردم اما وقتی به جلو رفتم دیدم درست است و زهرا در راه انقلاب و دفاع از روحانیون انقلابی در خون خود غلطیده است . همراه مامورین به منزلش رفتیم و مسئله را به همسرش گفتیم و پس از با خبر کردن اقوام او در شهرستان پیکر پاکش را در بهشت زهرای تهران دفن کردیم . خواهر شهید نقل می کند که هنگام تشییع جنازه ، فرزندانش بسیار بی تابی می کردند و التماس می کردند که بگذارید یک بار دیگر مادرمان را ببینیم. وقتی بچه ها را بر سر قبر مادر بردیم تا اخرین بار او را ببینند . مادر چشمانش را باز کرد و برای اخرین بار به کودکانش لبخند زد .

SMS : 100006896436

Email : info@shakheyetoba.ir

طراحی قالب : توسط گروه نرم افزاری صددروازه