شنبه, 5 فروردين 1396 - السبت 27 جمادى الثانية 1438 - Saturday 25th March 2017

نمره 20 در ازای بافت جلیقه برای رزمندگان

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
گفتگوی اختصاصی شاخه طوبی با بانوی ایثارگر؛
نمره 20 در ازای بافت جلیقه برای رزمندگان
معلم حرفه و فن یک روز به ما گفت : بچه ها اگر بتوانید یک بلوز یا شال یا کلاه برای رزمنده ها ببافید یک نمره 20به شما می دهم .

بانوان ایثارگر رسالت زینبی خود را در قبال انقلاب و دفاع مقدس به نحو احسن انجام دادند زیرا هرچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و هم‌پای نظام در راه تحقق آرمان‌های کشورمان فعالیت کردند. زنان ایثارگر زمانی، در مقابل دشمن بعثی یا در پشت جبهه از کشور دفاع کردند و امروزه توانایی‌های خود را در مقابله با جنگ نرم به کار گرفته‌اند.

در ادامه خبرنگار شاخه طوبی با خانم صدیقه ملکیان که یکی از زنان ایثارگر دامغانی در زمان دفاع مقدس است به گفتگو پرداخت:

این بانوی ایثارگر از خاطرات آن زمان برایمان گفت:آن زمان من تازه 14 ساله شده بودم و به کلاس سوم راهنمایی می رفتم .

ما در مدرسه درسی به نام طرح کاد داشتیم که مربوط به کتاب حرفه و فن می شد برای دختر ها گلدوزی وبافتنی و خیاطی و برای پسرها برق و نجاری و ساخت چکش درس می دادند .

 از آنجایی که مادرم در ساعتهای بیکاریش در مدرسه یا ادامه بافتنی اش را می بافت و یا گلدوزی می کرد من هم به این رشته علاقمند شدم و بافتنی های خوبی می بافتم .

از فردا 2تا کیسه کاموای طوسی و قهوه ای آوردند و من جزء اولین کسانی بودم که گفتم من 3روزه می توانم یک جلیقه ببافم .

 شاید اینجا اولین جایی بود که برای شرکت در فعالیت های پشت جبهه انتخاب شدم.

یک جنب و جوش عجیبی بین بچه ها افتاده بود دیگه توی زنگ های تفریح جای دنبال بازی و آب بازی دست تک تک بچه ها میل و کاموا بود .

ناظم مدرسه که یک زن بد اخلاق بود توی حیاط چرخ می زد و می گفت: خانم ها میل تو دستتون هست پایین نگه دارید که اگه کسی در حال دویدن است میل تو تنش نرود وگرنه از انضباط کم می کنم . ببرید خانه هایتان ببافید ولی گوش هیچکس بدهکار نبود در عرض کمتر از یک ماه بچه های سوم چند تا کارتن بلوز و شال و کلاه و دستکش بافتند.

معلم حرفه و فن به کلاس آمد و گفت: بچه ها یک برگ کاغذ بردارید و هرچی دلتان می خواهد بنویسید و سنجاق کنید به چیزهایی که بافتید تا رزمنده ها وقتی آنها را می خوانند خوشحال شوند .

از خدا می خواستم لباسهایی را که بافتیم بچه های محله بپوشند .

کم کم بعداز بافت لباس به  پخت مربا ، رب ، کنسرو و جمع آوری دارو از درب خانه ها پرداختیم.

هر روز با یکی از دوستانم به چند محله بالاتر می رفتیم وبه جمع آوریدارو می پرداختیم  و به مسجد می آوردیم تا برای استفاده بهپشت جبهه بفرستند.

ما مانند کارمندها شده بودیم. همین که مدرسه تعطیل می شد به خانه می آمدیم و لباس عوض می کردیم و راه می افتادیم .

 مادرم با چند زن دیگر میوه ها را پوست می کندند و آماده می کردند .

بعضی روزها حاج آقا عزتی امام جماعت مسجد می گفت : بچه ها شیشه جمع کنید اگر دردار باشه، بهتره . از پتو و شیشه های خالی و قرص و پارچه سفید گرفته تا دم پایی و مهر و سجاده و ...

خلاصه هر چی دستمون می آمد جمع  می کردیم و زنهای کدبانو هم آنها را آماده و بسته بندی  می کردند. توی هر نایلون، یک دمپایی یک سجاده و یک لباس زیر می گذاشتیم و سر نایلون ها را منگنه می کردیم .

و نوشته‌هایی هم داخل بسته ها می‌گذاشتیم.می‌‌نوشتیم خسته نباشی دلاور، ‌لبخند بزن بسیجی، ‌خدا قوت رزمنده، ‌وطن را روی بال فرشتگان کشاندی و ... از این نوع چیز‌ها تا وقتی بچه‌ها می‌خوانند روحیه بگیرند.

 

4سال بعد در سال 63 با یکی از برادران کمیته آن زمان ازدواج کردم و اکنون خوشحالم که عهده دار نگهداری از همسر جانبازم را دارد . در خاتمه یاد همه ی عزیزانی که در زمان 8سال دفاع مقدس در پشت جبهه زحمت کشیده اند واکنون در قید حیات نیستند را گرامی می دارم .

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.

SMS : 100006896436

Email : info@shakheyetoba.ir

طراحی قالب : توسط گروه نرم افزاری صددروازه