پنجشنبه, 10 فروردين 1396 - الخميس 03 رجب 1438 - Thursday 30th March 2017

ملاقات علیرضا حقیقی با بچه های کار محله لب خط شوش/ اینجا ته دنیا است!

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
ملاقات علیرضا حقیقی با بچه های کار محله لب خط شوش/ اینجا ته دنیا است!
دروازه بان ملی پوش فوتبال کشورمان در اقدامی پسندیده با کودکان کار محله لب خط شوش دیدار کرد.

 

به گزارش شاخه طوبی:

صبح ساعت 11 روز جمعه 20 تیرماه است. امروز علیرضا حقیقی دروازه بان تیم ملی قرار است مهمان خانه رضا باشد. «رضا 1» همان پسر عزیزی که چند روز پیش در برنامه ماه عسل گفت دلم میخواهد یکبار علیرضا حقیقی را ببینم.

به سمت خانه رضا حرکت می کنیم از تعداد زیادی انسان معتادعبور می کنیم، دسته جمعی نشسته اند و... دلم میخواد چشم های زهرا 6 ساله و رضا 7 ساله همراهم ببندم که نبینند ولی چشم های خودم را میبندم دروغ چرا جرات عکاسی ندارم ... فقط با ترس از کنارشان رد می شویم زهرا میگوید شیره ای ها اینجان خاله!

و رضا کمی جلوتر از من و زهرا راه می رود چون مرد است و مراقب ما.

میرسیم به خانه مورد نظر... مهمان ها نشسته اند از بچه محل های رضا هم چند تایی هستن مادر وخواهرها و مادر بزرگش هم.

رضا عزیز ما کمی بهت زده است شاید باور نم یکند بهرحال همه گرم صحبت میشوند و از هر دری... از رضا و استعداد هایش و کار و مدرسه نرفتنش از تعداد اعضای خانواده، از پدر معتاد رضا که در طبقه پایین است ، از موش های محله از جوی های کثیف و... چقدر همه حرف دارند، رضا ، مادرش ، خواهرش، مادر بزرگش ، دوستانش همه دل پری دارند. علیرضا گوش می دهد و دومرد همراهش هم... من هم و بچه های کوچک هم خوب گوش می کنیم.

یکی از پسران محل برای عوض شدن حال و هوای جمع مارا مهمان یک آواز میکند همه میگویند استعداد آوازدارد.

مهمان ها از خواهر رضا می پرسند ، مادرش می گوید یک خواستگار دارد که معتاد بوده ولی ترک کرده می خواهیم شوهرش بدهیم که از این محل برود راحت شود دختر سنی ندارد شاید 14 سال...

علیرضا حقیقی به مرد همراهش می گوید پیگیری کند از رضا تست فوتبال بگیرند ، شماره حساب بگیرد و... لباس نارنجی رنگ خودش که اسمش هم روی آن نوشته شده به رضا هدیه می دهد رضا می پوشد لباس برایش بزرگ است ولی خوش رنگ است.

دروازه بان کمی پسرها را نصیحت می کند می گوید با معتادان محل دمخور نشوید سمت مواد و الکل نروید... زهره شریفی از مسئولین خانه ایرانی لب خط شوش، می گوید شیشه های کوچک مشروب در محل فروخته می شود برای بچه ها...

زهره از یاسین، نوزادی که معتاد بود، از عرشیا، نوزادی که در اثر دود کشته شد، از هستی، نوزادی که قرار است به مواد فروشان فروخته شود، می گوید... از مواد فروش محل که شناس همه هم است!

مادر رضا می گوید باید این معتادهارواز جمله شوهرم جمع کنند وببرند کمپ و بعدش کارگاه توانمند سازی وخانواده هایشان را تحت حمایت بگیرند !

یکی از پسرها می گوید ما برای اینکه آلوده نشویم برای تفریح وبازی به محل های دیگر می رویم ...

کم کم ساعت به 12 نزدیک می شود... از پسرها می خواهم که بیایند و با دروازه بان عکس دست جمعی بگیرند واز پله های خانه رضا راهی کوچه می شویم مهمان ها سوار ماشین می شوند در دلم امیدوارم دیده هایشان را فراموش نکنند ماهم خداحافظی می کنیم چون باید زودتر به خانه ایرانی لب خط در خیابان شوش برویم چون کلاس های بچه های کار در حال آغاز شدن است.

 

بسیج

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.

SMS : 100006896436

Email : info@shakheyetoba.ir

طراحی قالب : توسط گروه نرم افزاری صددروازه